محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
49
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر آمدن آدم و حوّا عليهما السّلام به زمين به خبر اندر چنين آمده است كه آدم عليه السّلام به ماه نيسان به زمين آمد ، پنج روز گذشته از ماه نيسان . و نيسان به شمار رومى است . و روز آدينه بود ، از روز هفت ساعت گذشته ، و آفريدن او به بهشت بود . و به زمين آمدن اين همه به يك روز آن جهان بود . پس چون هر چهار به زمين آمدند ، پراگنده افتادند بر آن گونه كه گفتيم ، آدم به زمين هندوستان ، و حوّا به جدّه افتاد بر هفت فرسنگ از مكّه به لب دريا ، و ابليس به شهرى افتاد نام او ميسان به زمين سند ، و مار به اصفهان افتاد . و به جهان اندر كوهى نيست بلندتر از آن كوه كه آدم بر او افتاده بود . پس آدم چنان بر آن كوه بنشسته بودى و تسبيح فريشتگان آسمان نخستين شنيدى و همى گرستى از درد گناه خويش ، و چهل روز چيزى نخورد و گرسنه [ همى ] بود . خداى تعالى نخواست كه او بميرد ، از آن درخت گندم كه او به بهشت اندر از بهر آن عاصى شد ، يك صرّه گندم به دست جبريل به دو فرستاد و گفت : خورد تو و فرزندان تو هم از اين باشد . اين را به كار و بدرو و آس كن . آدم آن را بكشت و هم اندر روز بررست و آن گندم بخورد تا جان [ با ] او بماند . پس جبريل وى را بياموخت تا آسيا بنهاد زير كوه اندر و بفرمودش كه اين دانهء گندم آس كن . چون آرد بيرون آمد بفرمودش كه خمير كن ، و جايگاهى بكن و آتش اندر او افگن و خمير اندر آنجا فگن تا بپزد آنكه بخور . و حوّا چون گرسنه شدى دست به دريا اندر فرو